¿м دخترے در گذشتـﮧ ¿м
[ چـسبیـده ام بـه ایـن زنـــدگـی لعنتـی .. ]

ME LINKS CATOTHER

WELLCOME
DeSiGnEr : Template Lovely


ســـ ــ ـــختــ استــ ، میـــבاנּـــے؟

ایــלּ هـــمــﮧ בل בر בנּـیـــا استــ ڪــﮧ  

هیـــ ــ ــچـڪבامــ

برایم تنگ نمیشوנּـב

دور باش...؛
اما نزدیک...!
من از نزدیک بودن های دور می ترسم...!


بعد مرگـم بر روی سنگ قبـرم ؛ نه نـام بنویسید ، نه نشـانی !

فقط بنویسید اینجـا کسی خـوابیده که روزی هـزار بـار مُـرده و زنده شده!

بنـویسید اینجـا قبـر یک نفـر نـیست!

اینجـا یک تن به همـراه هزاران آرزوی زنـده به گـور شده خوابیـده!

اصلا بنـویسید اینجـا کسی دفن شده که قبل از زنـده بودنش ،

مُـرده بوده بنویسید او زندگـی نـکرد ،

او هـر روز مُـرد ،

او هـر لحظه میـان این مردم

جــان داده ...

آری با خط درشت بنویسید : اینـجا یـک نفـر بد جــوری مُــرده...

 

هَــرکه مــی خــواهـی بـــاش

ایـن عادت مُـــشتَــرک انسـانهــاســت

تـــو نیــز ، روزی , ســاعـتی , لـَحظــه ای

احــساس خـواهـی کـرد کـــه . . .

هیــچکـَـس دوسـتت نَــدارد …!


[ سـلامتــے ! ] كسـے كـــﮧ اومــכ تـنـهـایـــے هـاشـو قسـمـت كـنـــﮧ

سـهـم خـوכشـَم جـا گـذاشـت و رَفـت ..

این روزها...

تلخم

تلخ

تلخ مینویسم...

تلخ فکر میکنم...

این روزها


دست برداشته ام از توجه حضور بی وقفه انسان ها...


پرهیز میکنم از ثبت وجودهایی که ماندگاری ندارد


این روزها...تلخ تر از همیشه...


از همه آدم ها بریده ام...!!

در قلب کـوچکم فرمـآنروآیـی ميكنيموری دختر. * ゜ ゜ * متن کامل زمینی شرکت メ هوی

موری دختر. * ゜ ゜ * متن کامل زمینی شرکت メ هویبـدون هیچ نائب السلطنـه ای

کـسـی نمیـدآنـد چـه لذتـی دآردموری دختر. * ゜ ゜ * متن کامل زمینی شرکت メ هوی

موری دختر. * ゜ ゜ * متن کامل زمینی شرکت メ هویبهتریـن پـادشـاه تـاریخ را در

دل داشــتـن..موری دختر. * ゜ ゜ * متن کامل زمینی شرکت メ هوی
 
(مخاطب خاص)

باختی در کار نیست


برای تو قلبم را ریـــــست می کنم


یا می برم یا می میرم …

♥مخاطب خاص♥

روز و شبم شدی تو ،از آن لحظه که آمدی… 
قانون زندگی ام بهم خورد، از لحظه ای که به قلبم آمدی… 
نمیدانم چرا میگیرد نفسهایم 
نمیدانم چرا اینگونه میریزد اشکهایم 
میگویند اینها همه درد های عاشقیست ، 
نمیدانم حرف دلم را باور کنم یا حرف آنها را ، 
شاید این هم یکی از درد های همیشگیست 
میترسم از آن روزی که رهایم کنی ، 
شاید فکر کنی که محال است قلبت را از قلبم جدا کنی 
این روزها کار همه بی وفاییست 
تا این حد هم نباید مرا به یک عشق ماندگار مطمئن کنی 
تو خواستی مرا به خودت وابسته کنی 
تو خواستی قلبم را اسیر قلب پاکت کنی 
دیگر محال است بتوانی مرا از خودت سیر کنی! 
حال و هوای من مثل گذشته ها نیست 
حالا دیگر وجودم نیز مال خودم نیست ، 
این اشکهایی که میریزد از چشمانم، دست خودم نیست 
این دلتنگی ها و بی قراری هایم حس و حال همیشگیست 
قانون زندگی ام بهم خورد ، از لحظه ای که تو آمدی 
آمدی و شدی همه زندگی ام ، 
هستم تا آخرین نفس با تو، ای تنها بهانه نفس کشیدنم!

متنهای زیادی مرا به سوی خود فرا میخوانند.

خیلی از نگفته ها دررویای گفته شدن تمام شده اند.

آرزوی کلمات از توگفتن بود .

بی نهایت را با تو معنی می کردند .

تو غرورت را محکم چسبیده بودی .

من غرورم را هر روز زیر پایت له می کردم .

تو نشکستی .من شکستن را هزاران بار تجربه کردم .

من غم را بزرگ کردم و تو آن را ندیدی .

شایدم به کوچه بغلی رفتی .

آری تمام شدم حتی بدون من نیز گذر کردی و من این گذرت را به چه دل سوختنی دیدم .


یادش بخیر 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم.

صفحه قبل1...2728293031...66صفحه بعد